تبليغاتX
ساحل غم

ساحل غم

دست نوشته های این حقیر

موج عذاب یا شب گرداب؟!هیچ یک

دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد

کاش بودی پیشم.مهربونم ،همه ی وجودم ،کاش دستای مردونت و بازم حس میکردم.کاش روز آخری خجالت نمیکشیدم و جلوی همه میبوسیدمت،کاش بازم نگاه مغرورت و تو آبی دریای نگام غرق می کردی اونوقت منم تو گرمی وجودت میسوختم و ذوب میشدم.کاش زودتر میشناختمت کاش.وقتی از گذشته ی خودت تعریف میکردی من چه سرخوش گوش می دادم و میخندیدم تازه میفهمم چرا گذشته تلخه ، مردمک چشمهاتون به چه راه دوری خیره میشد با چه حسرتی!

روح از افلاک و تن ازخاک،در این ساغر پاک

از در آمیختن شادی و غم دلتنگم..........!

حالا که نیستی قاب عکس خیال منم خالی شده به عکسها نگاه میکنم ولی هیچ تصویری تو ذهنم نیست از آینده.این شبها براتون دعا کردم و آمرزش خواستم فقط موندم اینقدر بدی ازمن دیده بودید که به خوابم نیومدید؟

منو ببخش بابای خوبم

خسته ام

|+|
نوشته شده توسط شبنم در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385 و ساعت 3:45 PM
قلب رمضان تپید.....!

فزت و رب الکعبه

قلب رمضان میتپد وهر آن ممکن است از حرکت بایستد،چه شده که این چنین بی تاب شده است؟قلاب در را چه میشود که او میزند،او را از رفتن بازش میدارد.پرندگان عاشق شناور در دریای خونین دل رمضان جه دیدند که راه را بر او بستند؟اما تقدیر چیست که بر تارکآسمان رمضان نوشته شده است که مولود کعبه میبیند و دیگران قادر به دیدن آن نیستند؟او چه دیده که گامهایش را محکمتر و استوار تر ز قبل و با شتابی افزونتر برمیدارد تا به محراب مسجد برسد؟کوچه وپس کوچه ها وخیابانهای رمضان با حسرت وآه او را نگاه میکنند،زیرا که آنها نیز میدانند که آخرین بار است که عطر حضورش را حس میکنند و صدای مناجاتش را میشنوند،دگر پدر مهربان آنها نمی اید.ای کاش این جغد شوم به خواب ابدی رود و بیدار نگردد.

اما مولا لباس احرام به تن میکند و قدم در راه حج میگذاردحج خونینی که سرنوشت مولا را رقم میزند که ز کعبه تولد و زمحراب شهید گردد ناگهان لباس احرام خورشید رنگ خون میابد و زمین وزمان بهم میریزد واشک ماتم وفراق یار است.قلب رمضان شکافته شده و خون است که بر زمین میچکد.منادی بین زمین وآسمان ندا بر میاورد:به خدا قسم اساس هدایت وروشنگری را ویران کردند،و....چشمه های نور وپرهیزکاری را بستندو فقط صدای مولا بود که در پهنه ی جهان طنین انداخت:فزت و رب الکعبه

ای عجب سرور دین شاد شد از آین ضربه

شادمان گفت همی فزت ورب الکعبه

اما چه شمشیری بود که فرق امیر رمضان را شکافت و قدرت فرود آمدن بر آن را داشت؟

به فرقت کی اثر میکرد شمشیر                     گمانم ابن ملجم هم یا علی گفت

|+|
نوشته شده توسط شبنم در جمعه بیست و یکم مهر 1385 و ساعت 0:59 AM
کاش آفتاب گردون بودم!

|+|
نوشته شده توسط شبنم در سه شنبه هجدهم مهر 1385 و ساعت 2:45 PM
همه عمر بر ندارم سر از ان خمار و مستی

به نام اسوه ی صبر

روزگار به یک حال باقی نمیماند وهمواره دراقبال و ادبار تو رو به رو میشود،شکیبایی کن که روزگار شکیبا نیست. انواع صبر:

۱:صبر عوام:عبارت است از اظهار خویشتن داری اگر چه باطن آنان در برابر حوادث نا آرام و مضطرب باشد.

۲ :صبر زاهدان و پرهیزکاران و اهل حکمت وتقوا که در برابر حوادث و رویدادهای خوش ایند، صبر و شکیبایی میورزند.

۳:صبر عارفان:عارفان و مردان خدا نه تنها در برابر مصائب و بلاها ناراحت نمیشوند،بلکه آنان در برابر مصائب و بلاها احساس لذت نیز میبرند زیرا آنان مصائب را از الطاف میدانند.

پیامبر(ص)فرمودند:از کمیاب ترین چیزهایی که به شما داده شده،یقین وصبر است.

علی(ع)میفرمایند:کمال ادمی در سه چیز است:شکیبایی در گرفتاریها،پرهیز از خواهشهای نفسانی، و براوردن نیازنیازمندان.

چه سخت بود صبر علی و چه زیبا بود یقینش.۲۵ سال خانه نشینی،دشنام،ظلم وستم

میدانم که دنیا تکرار مکررات است و به جد دریافتم که هر کسی نتیجه ی اعمالش را در همین دنیا میبینه فقط صبر لازم است.

صبر ارد عاشقان را کام دل                            بی دلان را صبر شد ارام دل

|+|
نوشته شده توسط شبنم در دوشنبه هفدهم مهر 1385 و ساعت 11:18 PM
گنج

شعله انفس و آتش زنه آفاق است                    غم قرار دل پر مشغله عشاق است

جام می نزد من آورد و بر آن بوسه زدم                 آخرین مرتبه مست شدن اخلاق است

بیش از آن شوق که من با لب ساغر دارم             لب ساغی به دعاگویی من مشتاق است

بعد یک عمر قناعت دگر آموخته ام                        عشق گنجی است که افزونیش از انفاق است

باد،مشتی ورق از دفتر عشق آورده است               عشق سر گرمی سوزاندن این اوراق است

                                              

 غروب،غروب دریا یکی گفت دریای غم ساحل نداره مگه میشه؟ پس این موجهایی که گاهی به ساحل گونه هات میخوره و تو مرداب لبات ناپدید میشه چیه؟ساحل ساحله ،میخواد از شن باشه یا از کویر.

 

 

|+|
نوشته شده توسط شبنم در دوشنبه دهم مهر 1385 و ساعت 11:43 PM
امروزی هستی؟

به نام حق

سلام خوبای من میدونید خیلی وقت که میخوام راحت صحبت کنم نمیشه .خوب با ماه مبارک چی کار میکنید خوش میگذره؟

دیروز داشتم با اقای ایکس راجع به ادب و اینکه دروغ خیلی بده صحبت میکردم و یک قیافه ی جدی هم به خودم گرفته بودم که بحث وارد معقوله ی خدا و نماز و ... رسید داشتم به اقای ایکس میگفتم:من از ادمی که نماز نخونه بدم مییاد اخه یه جوری باید از خدا جون تشکر کنیم نه گلم؟     اون با چشای سیاهش بهم یه نگاه انداخت و  یک لبخند شیرین ولی مرموزی تحویلم داد که دندونای یکی در میونش قیافش و بیشتر با مزه میکرد بعد گفت:مامان اگه یه روزی من بازو مو خال کوبی کنم تو چی کار میکنی؟!!!

خنده تو دهنم ماسید!چشام از تعجب گرد شده بود تازه اینجا بود که فهمیدم بچه ها چقدر بزرگتر از خودشون حرف میزنن!!اروم به اقای ایکس گفتم گلم تو میدونی خال کوبی چیه؟دوباره خندید و گفت اره تازه ایکسم میدونم چیه گفتم چی؟اکس و میگی گفت اها اره .....!!!

وقتی به خودم اومدم دیدم تو اشپزخونه رو صندلی تقریبا وا رفتم و پسرم رفته تو حیاط مشغول بازی شده سریع پا شدم ببینم با پسر همسایه است یا تنها که پام گیر کرد به پایه ی صندلی و اه از نهادم بلند شد و بلند گفتم لعنت به این تمدن .!

آخه آقای ایکس فقط شش سالشه !

خوب این یکی از خاطرات یکی از دوستان خوبم بود راستی نظر شما راجع به خال کوبی چیه؟

دو نيمه سيب

تندی مكن‌، برادر هم‌سرنوشت من‌!

ديگر ميازمای در آتش سرشت من‌!

ما هر دو تن‌، دو نيمه سيبيم‌، عين هم‌

آيينه بر مگير به سيمای زشت من‌

فكری برای دوزخ امروزمان بكن‌

ارزاني تو باد به فردا بهشت من‌

دلخوش مشو كلوخي اگر گِرد كرده‌ای‌

در كوره پخته مي‌شود امسال‌، خشت من‌

با كِشت خويش و موج ملخ‌ها چه می‌‌كنی‌؟

گيرم كه خوك هم بچرانی به كشت من‌

فروردين 1377

|+|
نوشته شده توسط شبنم در شنبه هشتم مهر 1385 و ساعت 0:18 AM

میترسم عاقبت از یاد تو برم

تنها ترین من تنها نذار منو

تنها سفر مکن

این دلشکسته ی از یاد رفته رو 

دیوونه تر مکن

|+|
نوشته شده توسط شبنم در سه شنبه چهارم مهر 1385 و ساعت 9:40 PM
رمضان

شهر رمضان الذی انزل فیه القران

ماه رمضان ماهی است که در آن قران نازل شده است.

نمیدونم باید اول تبریک بگم یا تسلیت، تبریک بخاطر حلول ماه مبارک و تسلیت بخاطر غربت این ماه عزیز!یعنی وقت اون رسید که مرگ دین و بهم تسلیت بگیم؟!

مردمکها به کجا زل زدن؟

با واژه ها به کجا پل زدن؟!

نه نباید امید و از دست داد ناامیدی رو شیطان تو دلها میندازه.

کاش ادعای نداشتن دین برامون افتخار نشه!

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط شبنم در دوشنبه سوم مهر 1385 و ساعت 11:25 PM