تبليغاتX
ساحل غم

ساحل غم

دست نوشته های این حقیر
یا مرگ ارزو یا ارزوی مرگ!

بازم من

روزی از ارزوهام میگم و روزی این دل تب زده راحاشا میکنم  ،با خودم ایینه میبرم نمیدانستم که خلق یا دلسنگند یا سنگ به دست!و باز میخواهم بخوانم از قران جز استخاره به دلم چیز دیگری افتاده !از حافظ جز فال میدانم که همه مرثیه سراییست بر سر گور،نمیدانم کی کفن کردم ارزوهایم را و به اغوش سرد خاک سپردم بدون حتی قطره ای باران!که این لبهای تبدارم دیگر با باران چشم سیراب نمیشود فراتر باید روم؟یا تند رفتم باید نفس تازه کرد؟!!!

باشه خوب من ،باز هم ارام و ساده از کنارت میگذرم و این حسرت را ،حسرت یک لبخند را با خود به قعر سیاهی میبرم شاید که مستوجب این بودم.خاتون طلایی باز فردا طلوع میکند و من باید باز هم با خدا صحبت کنم گرچه میدانم حواسش پیش من نیست!کاش روزی خاتون طلایی بر قلبت بتابد و سردی دستانت ...!

5211930-md.jpg

چه سود سرابی بیش نیست!!!

به زمین میزنی و میشکنی

عاقبت شیشه ی امیدی را

سخت مغروری و میسازی سرد

در دلی،اتش جاویدی را

                               (  فروغ فرخزاد)

 

|+|
نوشته شده توسط شبنم در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 و ساعت 1:34 AM
قصه ی من...

5072811-md.jpg

چه قدر سخته این سکوت و تنهاییه دل ،چه سخته فراموشی ،غرق شدن تو قعر سیاهی و ظلمت !

تنها صدایی که ارامش شبهای خلوتت رو به هم میریزه صدای تیک تیک ساعته .کاش تو سیاهی هولناک جنگل گم میشدم تا سنگینیه هولناک تنهاییم و حس نمیکردم!حس میکنم دست سرد مرگ رو چه سرده مرگ صدا ،مرگ حرارت وجود عشق!محکوم به تحمل دردیم.

یه کلاغ پیر و خسته روی این شاخه نشسته

یه سیاه زشت و بی کس یه کلاغ دلشکسته

نه قراری واسه موندن نه امیدی واسه پرواز

نه لبایی که بخندن نه صدایی واسه آواز

همه ی عمر سیاهش توی این سیاهی بوده

هیچ کسی برای قلبش حرف عشقی نسروده

همه عشقش یه کبوتر سپید بود

اونی که برای قلبش اخرین نور امید بود

چه شبایی که به یادش تا سحر ستاره میشمرد

روز که میشد واسه عشقش یه سبد ترانه میبرد

اما...اما اخه کی شنیده یه کلاغ اواز بخونه!

یه کبوتر نمیتونه عاشق کلاغ بمونه

اینه که یه روز پاییز کبوتر حرف سفر زد

قصه ی کلاغ و نشنید توی اسمونا پر زد

حالا این کلاغ تنها مونده با یه عالمه یاد

تو صداش هیچی نمونده حتی گریه حتی فریاد!

                                                             خواننده مسعود طاهری

|+|
نوشته شده توسط شبنم در شنبه پنجم خرداد 1386 و ساعت 1:52 AM