تبليغاتX
ساحل غم

ساحل غم

دست نوشته های این حقیر
غم ویرانه هایم

ویرانه های من

درست زمانی به وقوع می پیوندد که حکایت بودنم بی مهر رقم بخورد و بی تلاوت نام تو قدم از قدم بر دارم.


يكبار ديگر مشق هايم را خط بزن...!


آخر؛


آهنگ امضايت


نوازش باران را تداعي مي كند


و


عصاره ي نامت


دفترم را


 متبرك.



|+|
نوشته شده توسط شبنم در شنبه بیست و سوم تیر 1386 و ساعت 2:36 PM

انچنان خواهند خاموشم کنند

تا خلایق هم فراموشم کنند

کاش هنوز در بی خبری بودم،گاهی ندانستن بهتر از دانستن است .به کدامین گناه باید رنجت را به دوش بکشم مگر شانه های نحیف مرا ندیدی ؟!عجب روزی بود ثانیه هایش هولناک و چه غریبانه خوردم بغض تلخم را.باید دوباره خیره شوم به اینده ی مبهم باز با خدایم بگویم و باز ...گویی نمیخواهد مرا.

ای خاطرات روزهای گرم و شیرین

دیگر مرا با خویشتن تنها گذارید

در این غروب سرد درد انگیز پاییز

با محنتی گنگ و غریبم واگذارید

اینک دریغا ارزوی نقش بر اب

در من،

غم بیهودگیها میزند موج

در تو،

غروری از توان من فزونتر...!

|+|
نوشته شده توسط شبنم در دوشنبه چهارم تیر 1386 و ساعت 1:16 AM