تبليغاتX
ساحل غم

ساحل غم

دست نوشته های این حقیر
نی نامه ی حسین


نشسته سايه‌اي از آفتاب بر روي‌اش
به روي شانه‌ي طوفان رهاست گيسوي‌اش

ز دوردست سواران دوباره مي‌آيند
که بگذرند به اسبان ِ خويش از روي‌اش

کجاست يوسف ِ مجروح ِ پيرهن‌چاک‌ام؟
که باد از دل ِ صحرا مي‌آورد بوي‌اش

کسي بزرگ‌تر از امتحان ِ ابراهيم
کسي چون‌آن که به مذبح بريد چاقوي اش

نشسته است کنارش کسي که مي‌گِريد
کسي که دست گرفته به روي پهلوي‌اش

هزار مرتبه پرسيده‌ام ز خود او کيست
که اين غريب نهاده‌است سر به زانوي‌اش

کسي در آن طرف ِ دشت‌ها نه معلوم است
کجاي حادثه افتاده است بازوي‌اش

کسي که با لب ِ خشک و ترک‌ترک شده‌اش
نشسته تير به زير ِ کمان ِ ابروي‌اش

کسي است وارث ِ اين دردها که چون کوه است
عجب که کوه ز ماتم سپيد شد موي‌اش

عجب که کوه شده چون نسيم سرگردان
که عشق مي‌کِشد از هر طرف به هر سوي‌اش

طلوع مي کند اکنون به روي نيزه سري
به روي شانه‌ي طوفان رهاست گيسوي‌اش

...

|+|
نوشته شده توسط شبنم در شنبه بیست و نهم دی 1386 و ساعت 9:27 PM
محرم...

اینجا را کلیک کنید تا تصویر را با بزرگترین اندازه ببینید 

و باز هم حرم...

دلتنگتر از همیشه کنج غربت گاه خود به اییینه ی شکسته ی دل خیره مانده ام .

باز به دنبال چه هستی  ای سالک!

|+|
نوشته شده توسط شبنم در شنبه بیست و دوم دی 1386 و ساعت 2:12 AM